زهرای اطهر(س) در برابر جریاناتی که بعد از رحلت رسول مکرّم اسلام به وجود آمد، ساکت ننشست و دست به مبارزه سیاسی زد و با سخنرانیهای افشاگرانه به بیان ماهیّت غاصبان خلافت و مصیبتهای وارده توسط آنها پرداخت.
بررسی سیره معصومین (ع) در راستای حفظ ارزشهای اصیل اسلامی از مواردی است که علاوه بر هدایت و نجات انسانها، نقش قابل تأمّلی را در حفظ آرمانهای جامعه مسلمین ایفا میکند.
از این رو آن بزرگواران در طول حیات خویش حضور در صحنه را مسؤولیتی مهم از جانب خدای سبحان میدانستند.
با غروب غمبار خورشید فروزان رسالت در 28 صفر سال دهم هجری، سیاهی غصب حق و غبار غربت اندیشههای خردورزان را آزار میداد به گونهای که کمتر کسی یارای حضور در صحنه اعتقادی و دفاع در عرصه سیاسی را در خود میدید، امّا در این میان بانوی بزرگ اسلام حضرت فاطمه زهرا(س) برتر از هزاران مرد قدرتمند، بیرق باورهای تابناک آسمانی و علم پیکار با سران ظلم و غصب و غارت را بر دوش گذاشت تا هدایت نبوی و سعادت علوی را پاس بدارد و به گوش آیندگان برساند. زهرای اطهر(س) در برابر جریاناتی که بعد از رحلت رسول مکرّم اسلام به وجود آمد، ساکت ننشست و دست به مبارزه سیاسی زد و با سخنرانیهای افشاگرانه به بیان ماهیّت غاصبان خلافت و مصیبتهای وارده توسط آنها پرداخت.
گرچه دوران حیات ریحانه محمدی پس از ارتحال پیامبر اکرم(ص) بسیار کوتاه بود، امّا خط مشی سیاسی آن حضرت در طول حیات نشان میدهد که موضعگیری اش معقولترین و پسندیدهترین روش ممکن بود و هرگونه حرکت و . . .
قرآن اکثریت را ملاک بر حقانیت بر نمیشمارد. چنان که «اقلیت» نیز دلیلی بر حقانیت نیست. از این رو از نظر قرآن مردم سالاری دینی در صورتی درست است و میتواند منشأ قدرت و مشروعیت شمرده شود که از خصوصیات و صفات دیگری نیز برخوردار باشد.
چند سالی است که در گفتارها و نوشتارهایی که در حوزه نوگرایی دینی، مدرنیته و سنت، تقابل دین و دمکراسی و موضوعاتی نظیر این ها، واژگانی مطرح شده که به جای اصطلاح غربی دمکراسی نشسته است. این واژه به عنوان ظرفی برای یک محتوای غربی وارد بازار داغ سیاست نیز شده است. نوگرایی دینی، جریان های سیاسی دینی و روشنفکران دینی و حتی روشنگران آن کوشیده اند تا میان دین و مردم سالاری به نحوی سنخیت و تعامل ایجاد نمایند. برخی آن را هم چون علم و دین (علم به مفهوم جدید و غربی آن) چنان مینگرند که به هیچ وجه قابلیت جمع میان آن ها وجود ندارد و از مباحث پارادوکیسکال و تناقض نما دانسته اند; برخی دیگر با تسامح و تساهلی چند مکمل یک دیگر دانسته و به سادگی میان آن دو جمع نموده اند; به گونهای که مردم سالاری دینی ترکیب نوینی است که اذهان همه را به خود مشغول نموده است. برای بسیاری این انگیزه شد تا در منابع دست اول دینی قرآن و سنت جستجو و پژوهش نمایند تا نگرش دین را درباره این رهیافت جدید بدانند; این انگیزهای شد برای اندیشیدن و تأمل در مورد، نه تنها واژه و ترکیب جدید بلکه درباره محتوای آن تا دیدگاه قرآن در این مورد چه باشد.
منابع مقاله:
فقه سیاسی، ج 1، عمید زنجانی، عباسعلی؛
حاکمیت ملت در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران
در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران تعبیر حاکمیت ملی در سر فصل پنجم با عنوان «حق حاکمیت ملت و قوای ناشی از آن » آمده که مبین مفهوم اسلامی «حاکمیت ملی » است.
اصل پنجاه و ششم که نخستین اصل فصل پنجم است در این مورد می گوید:
«حاکمیت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او انسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاکم ساخته است.هیچکس نمی تواند این حق الهی را از انسان سلب کند یا در خدمت منافع فرد یا گروهی خاص قرار دهد و ملت این حق خداداد را از طرفی که در اصول بعد می آید اعمال می کند» .
این اصل در مجلس خبرگان طی جلسات متعدد پس از یک سلسله بحثهای نسبتا طولانی سرانجام در جلسه بیست و یکم مورخ بیست و هشتم شهریور ماه 1358 با حضور شصت و شش نفر از نمایندگان با پنجاه و یک رای موافق و شش رای مخالف و نه رای ممتنع به تصویب رسید.دقت در متن اصل نشان می دهد که عمدتا سعی بر آن بوده که با توجه به اصل حاکمیت خدا که پایه عقیدتی نظام جمهوری اسلامی و عنصر ایدئولوژیکی انقلاب اسلامی است، و اصل ولایت فقیه که پنجمین اصل قانون اساسی ست برای «حاکمیت ملی » مفهومی معقول و اسلامی ارائه شود و جایگاه آن در میان آن دو اصل ایدئولوژیکی مشخص گردد.
وقتی مذاکرات مجلس خبرگان را بررسی می نمائیم در تفسیر حق حاکمیت ملت و جایگاه آن در میان دو اصل اجتناب ناپذیر مذکور نظریات متفاوتی را . . .

مقدمه :
بشر برای پیمودن راه سعادت و گام نهادن در طریق عبودیت و پیشرفت معنوی و رسیدن به کمالات انسانی که مهم ترین هدف خلقت جنیان و انسان ها از نگاه قرآن است.(1) همیشه محتاج راهنمایان و پیشوایانی بوده اند تا آنان را در راه دستیابی به این هدف والای الهی یاری رسانند و آن چه موجب رشد و ترقی معنوی و رسیدن به این هدف است را به او تعلیم دهند و او را از آن چه سبب انحراف و گمراهی و سقوط می گردد بازدارند و در نهایت تشخیص راه حق از باطل و هدایت از ضلالت را به وی بشناسانند.
بر این اساس خداوند متعال از باب رحمت گسترده خویش بر بندگان و لطف بی کرانش بر آنان، از آغاز خلقت بشر، پیامبران و راهنمایانی همراه با تعالیم و دستورات حیاتبخش را به سوی بندگان فرو فرستاد تا آنان با ارشاد بشر و ابلاغ این تعالیم و معارف الهی، انسان ها را به سوی حق و راه هدایت رهنمون سازند و از انحراف و سقوط آنان در دام شیاطین جن و انس جلوگیری کنند.
لکن از آن جا که مدت حیات هر یک از این پیامبران الهی کوتاه و عصر رسالت و تبلیغ آنان محدود است خداوند متعال پس از سپری شدن عصر رسالت هر یک از انبیاء، جانشینانی را برای آنان برگزید تا رسالت و راه آنان را ادامه دهند و از دین و عقاید مؤمنان پاسداری نمایند. روی این جهت، مشاهده می کنیم که پس از وفات هر یک از انبیاء الهی جانشینان و حجت الهی دیگری رهبری و هدایت مؤمنان را به دست گرفته اند و به ارشاد و رهبری پیروان آن پیامبر الهی و دیگر بندگان خدا همت گماشته اند.
پس از وفات پیامبر خاتم(ص) نیز بشر از این لطف و رحمت الهی محروم نگردید و خداوند متعال برای پیامبر خاتم(ص) جانشین یا جانشینانی را . . .
آیا در قرآن دلایلی می توان برای ولایت فقیه برشمرد ؟ کدام آیات و سوره ها ؟ به صورت مشخص و مصداقی می توان آیاتی را معرفی کرد؟
آنچه در اینجا به عنوان مقدمه عرض می کنیم؛ این است؛ که هم قرآن برای ما حجت است؛ و هم سنت، اما از آنجایی که روش قرآن، بیان کلیات است؛ و هر چیزی را به طور وسیع بیان نفرموده و به کلیات بسنده نموده است؛ لذا سنت به عنوان تشریح کلیات قرآن، برای ما از اهمیت ویژه ای برخوردار است. پس هر چه که در قرآن نیابیم در سنت به دنبالش می گردیم.
حال با توجه به این پرسش عرض می کنیم که آیه ای در قرآن وجود ندارد که با صراحت بر ولایت فقیه دلالت کند، ولی...
با توجه به کلامی بودن بحث از حکومت دینی آیا اعتقاد و ایمان به حکومت دینی ضروری است یا صرف التزام عملی کافی است به عبارت دیگر آیا حکومت دینی از اهداف اعتقادی اسلام است تا اعتقاد به آن واجب باشد یا خیر؟
برای پاسخ به این پرسش لازم است معیار اعتقادی بودن و نبودن امور روشن گردد.
امور ایمانی و اعتقادی دو دستهاند: 1. اموری که از نظر اسلام لازم است که هر فرد به آنها ایمان داشته باشد و ایمان به آنها جزء اهداف اسلام است؛ یعنی پیامبر اسلام مردم را به ایمان به آنها دعوت کرده و رسالت او مقدمه ایمان آوردن به این امور است. مانند: سه اصل توحید، نبوت و معاد
2. اموری که جزء اهداف ایمانی اسلام نیستند و اعتقاد به آنها جزء اهداف رسالت پیامبر اسلام نمیباشد، بلکه لازمه اهداف ایمانی اسلام و اهداف نبوتند و مانند اعتقاد به صفات خدا و اعتقاد به ملائکه8 و... اصل امامت به یک اعتبار جزء دسته اول و به اعتبار دیگر جزء دسته دوم محسوب میشود، زیرا امامت دارای سه مرتبه است:
1ـ مرجعیت دینی؛ 2ـ زعامت سیاسی؛ 3ـ ولایت معنوی (تکوینی)
امامت به اعتبار مرتبه مرجعیت دینی و زعامت سیاسی یعنی به اعتبار حکومت و رهبری، جزء دسته دوم است، یعنی داخل در اهداف ایمانی نیست. بلکه از لوازم اهداف ایمانی اسلام میباشد که البته در این صورت از مباحث کلامی محسوب میگردد.
اما اگر از جنبه ولایت معنوی که مرتبه سوم امامت است بنگریم نیازمند بحث جداگانهای است که فعلاً به این مقاله مربوط نمیشود.
با توجه به معیار مذکور اعتقاد به حکومت دینی که همان مرتبه زعامت سیاسی و مرجعیت دینی امامت است واجب و ضروری نیست، بلکه صرف التزام به آن کافی است نظیر اعتقاد به ملائکه و رجعت و... که جزء اهداف اسلام نبوده بلکه از لوازم اعتقاد به توحید و نبوت و معاد است.
بنابراین صرف التزام عملی به آن کافی است و اگر کسی به حکومت دینی و ولایت فقیه و حتی ولایت معصومین به اعتبار حاکمیت سیاسی آنان اعتقاد و ایمان نداشته باشد باعث خروج او از اسلام نمیگردد.
به عبارت دیگر حکومت دینی و ولایت فقیه از مقوله اهداف ایمانی اسلام نیست تا با انکار آنها و عدم اعتقاد به آن، انسان از اسلام خارج گردد، بلکه صرف التزام عملی به آن کافی است.
جهت مطالعه ادامه مطلب اینجا مراجعه کنید
نائبان عمومی در غیبت کبری
در عصر غیبت صغرا، امام زمان(عج)، چهار نفر را به عنوان نایبان خاص خود معین فرمود. این افراد، مسئول ارتباط بین امام و مردم بودند و بعد از سپری شدن آن زمان، هیچ فرد دیگری به طور ویژه برای این کار برگزیده نشده است. در عصر غیبت کبرا، تاکنون نیابت از امام معصوم علیه السلام ، برعهده فقیه واجد شرایط بوده است. در این مورد، نشانه هایی از سوی معصوم داده شده که با توجه به آنها، می توان کسانی را که واجد شرایط هستند، شناخت و در بین آنها بهترین را برگزید. بنابراین، فقیه جامع الشرایط نماینده امام عصر(عج) در میان مسلمانان است.
حکومت ولی فقیه، ضرورتی عقلی
محکم ترین دلیل بر ولایت فقیه این است که قانون الهی و شریعت اسلام، بدون گرداننده و ولی امر، بی اثر و بیهوده است. در یک نظام دینی ـ اسلامی، هرگز نمی توان حکومت را به دست کسی داد که در فقه و فقاهت، این راهکار حیات فردی و جمعی جامعه اسلامی، متخصص نباشد یا به آن بی اعتنا باشد. در نظام های سیاسی دنیا هم همین گونه است. نمی شود حکومت را به دست کسی داد که ...
جامعه قرآنی
جوانان باید وظایف حاکمیت اسلامی را درباره تأسیس «جامعه قرآنی» و هم نشانههای این جامعه را بهتر بشناسند، تا هرجا نقصی و تفاوتی در جهت گیریها و عملکردها و «حضور» و «غیاب» دیدند، آنها را ـنارواـ به اسلام منسوب ندانند، که به فرموده امام علی بن ابیطالب(ع): «إنّ دینَ اللّهِ لا یعرَفُ بالرّجالِ بَل بآیةِ الحقّ1 دین خدا را با نشانههای حقّانیت آن باید شناخت نه با (گفتار و رفتار) اشخاص سرشناس».
این منشور قاطع علوی، برای پیشگیری زیان بزرگ این حادثه است که ممکن است برخی مدّعیان دینداری و دین پروری (یا بستگان و نزدیکان و نزدیک شدگان به آنان) نتوانند چنانکه باید به وظایف دینی خویش، در عرصههای مختلف عمل کنند، و موفّق نشوند (به هر دلیل)، ارزشهای اسلامی را در عمل نشان دهند، و سپس این چگونگی به حساب دین و تعالیم و احکام دین گذاشته شود. من امیدوارم جوانان با خواندن کتابهای خوب دینی، خود و اعتقادات خود را حفظ کنند و گوهر اصلی زندگی را که «ایمان» است از دست ندهند. امّا آنچه میخواهم بگویم: «جامعه سازی قرآنی» با «فرد سازی قرآنی» در هم تنیده است و هیچ یک از این دو (یعنی ساختن فرد تراز قرآن و جامعه تراز قرآن) بدون اجرای عدالت شدنی نیست. پس نمیتوان به مردم برای «جامعه قرآنی»، تعریفی از پیش خود داد و هر چگونگی را، جامعه قرآنی معرّفی کرد. قرآن، مهمترین کتابی است که برای ساختن جامعه انسانی ـبا نظر به همه ابعادـ آمده است، نه آنکه بر بخشهایی تأکید بسیار کند و بخشهایی را به دست فراموشی بسپارد و بخشهایی دیگر… و از این روست هنگامی که پیامبر اکرم(ص)، مَعاذ بن جَبَل را به «یمن» فرستاد تا در آنجا جامعه قرآنی بسازد، ضمن دستورهایی چند به او فرمود: «… و أظْهِرْ أمرَ الإسلامِ کُلَّه صغیرَه و کبیرَه…»2. همه امور (و احکام) اسلام را، از کوچک و بزرگ، آشکار ساز (و عملی کن). بنابر این اصول مسلّم، جامعه قرآنی (یعنی: جامعهای که به حق بتوان آن را «قرآنی» خواند)، جامعهای است که همه شئون آن منطبق با قرآن کریم، و طبق قرآن و سُنّت ساخته شده باشد:
ـ سیاست آن،
ـ حاکمیت آن،
ـ اقتصاد و معیشت مردم آن،
ـ سلامت بازارها و معاملات آن،
ـ عدم تبعیض و تفاوتهای ناروا در زندگی مردمان آن،
ـ قضاوت و تواضع و ادب قاضیان آن،
ـ زهد عالمان و سلامت زندگی واعظان آن،
ـ عدالت و تعهّد و پارسایی امامان جمعه و جماعت آن،
ـ ادب و انسانیت مأموران نظامی و انتظامی آن،
ـ برخورد سالم مأموران اداری آن،
ـ حذف تکاثر و متکاثران از آن،
ـ محو اِتراف و اسراف از آن،
ـ ناپدید شدن آثار فقر و محرومیت از زندگی قشرهای گوناگون آن،
ـ از میان بردن رابطهبازی و رابطه سازی در آن،
ـ حفظ کرامت و ارزش انسان در آن،
ـ خلاصه، دیده شدن آثار «إنّ اللّهَ یأمُرُ بالعدل» و «لِیقُومَ النّاسُ بالقسط» در آن جامعه و در قضاوت و اقتصاد و شؤون دیگر آن.
و آیا در تعریف و تحقّق «جامعه قرآنی» ـدر صورتی که بخواهیم به قرآن و اسلام وفادار بمانیم و منحرف نشویمـ به کمتر از اینها میتوان قانع شد؟

بسم
الله الرحمن الرحيم
با عرض سلام
در تكميل بحث قبلي در مورد جهاني سازي امروز مطالبي رو خدمتتون عرض مي كنم و ان شاء الله در پستهاي بعدي تفاوت هاي جهاني
سازي قرآني با جهاني سازي غربي رو خدمتتون
عرض خواهم نمود
هُوَ الَّذي أَرْسَلَ
رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ
لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ (آيه
33سوره
توبه
)او كسى است كه رسولش را
با هدايت و آيين حق فرستاد، تا آن را بر همه آيينها غالب گرداند، هر چند مشركان
كراهت داشته باشند
اين آيه كه عينا و با همين الفاظ در سوره" صف" نيز
آمده است و با تفاوت مختصرى در سوره" فتح" تكرار شده، خبر از واقعه مهمى مىدهد كه
اهميتش موجب اين تكرار شده است، خبر از جهانى شدن اسلام و عالمگير گشتن اين آئين
مىدهد
در روايت آمده است كه حضرت اميرالمومنين علي (عليه
السلام) هنگام تلاوت اين آيه از ياران خود پرسيد : ايا اين پيروزي حاصل شده
است
؟ گفتند : آري ، حضرت فرمود: " نه ،
سوگند به كسي كه جانم به دست اوست ، اين پيروزي اشكار نمي شود مگر زماني كه هيچ
ابادي روي زمين نماند مگر آنكه صبح و شام بانگ لا اله
الا الله از ان بگوش رسد" ( با استفاده از ترجمه مجمع البيان في تفسير القرآن،
ج24، ص: 402)
از امام باقر (عليه
السلام) در تفسير اين آيه چنين نقل شده
است:ان ذلك يكون عند خروج
المهدى فلا يبقى احدا الا اقر بمحمد (صلي الله عليه و اله )
وعدهاى كه در اين آيه
است به هنگام ظهور مهدى از" آل محمد" صورت مىپذيرد، در آن روز هيچكس در روى زمين
نخواهد بود مگر اينكه اقرار به حقانيت محمد ص مىكند
و نيز از پيامبر اسلام
ص چنين نقل شده كه فرمود:" لا يبقى على ظهر
الارض بيت مدر و لا وبر الا ادخله اللَّه كلمة الاسلام
بر صفحه روى زمين هيچ خانهاى باقى
نمىماند نه خانههايى كه از سنگ و گل ساخته شده و نه خيمههايى كه از كرك و مو
بافتهاند مگر اينكه خداوند نام اسلام را در آن وارد مىكند ( تفسير نمونه، ج7، ص:
374 به نقل از مجمع البيان )
يا حق
در اين
نوشتار از كتاب موعود شناسي و پاسخ به شبهات تاليف علي اصغر رضواني با تلخيص و
اضافات استفاده شده است
بسم الله الرحمن
الرحيم
سوال : آيا قران در اين زمان موافق جهاني سازي است يا
مخالف ؟؟
در قران كريم و روايات اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام )به موضوع جهاني شدن و جهاني سازي اشاره شده است .هر چند مفهومي كه قرآن از اين دو واژه ارائه مي دهد با معنا و مفهوم غربي و غير ديني آن متفاوت است ولي در هر صورت قران مخالف جهاني شدن نيست و اگر بصورت طبيعي پيش رود مي تواند زمينه ساز حكومت جهاني باشد كه اسلام و قرآن معرف آن مي باشد. لذا ابتدا عده اي از آيات را كه دلالت بر جهاني شدن دارد را خدمتتان عرض خواهم نمود و سپس تفاوتهاي جهاني شدن يا جهاني سازي اسلامي نسبت به نوع غربي آن را ارائه خواهم نمود
اينك به برخي آيات در اين زمينه اشاره مي كنيم
1) وَ
لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ
الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ (ايه 105
سوره انبياء) درزبور بعد از ذكر (تورات) نوشتيم: بندگان شايستهام
وارث (حكومت) زمين خواهند شد
2) وَعَدَ
اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ
لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ
وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دينَهُمُ الَّذِي ارْتَضى لَهُمْ وَ
لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَني لا يُشْرِكُونَ
بي شَيْئاً وَ مَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ
الْفاسِقُونَ( آيه 55
سوره نور ) خداوند به كسانى از شما
كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام دادهاند وعده مىدهد كه قطعاً آنان را
حكمران روى زمين خواهد كرد، همان گونه كه به پيشينيان آنها
خلافت روى زمين را بخشيد و دين و آيينى را كه براى آنان پسنديده، پابرجا و ريشهدار
خواهد ساخت و ترسشان را به امنيّت و آرامش مبدّل مىكند، آن
چنان كه تنها مرا مى پرستند و چيزى را شريك من نخواهند ساخت. و كسانى كه پس از آن
كافر شوند، آنها فاسقانند.
ادامه دارد
ا



نظرات () لینک مطلب