جامعه قرآنی

جوانان باید وظایف حاکمیت اسلامی را درباره تأسیس «جامعه قرآنی» و هم نشانه‌های این جامعه را بهتر بشناسند، تا هرجا نقصی و تفاوتی در جهت گیری‌ها و عملکردها و «حضور» و «غیاب» دیدند، آنها را ـ‌ناروا‌ـ به اسلام منسوب ندانند، که به فرموده امام علی بن ابیطالب(ع): «إنّ دینَ اللّهِ لا یعرَفُ بالرّجالِ بَل بآیةِ الحقّ1 دین خدا را با نشانه‌های حقّانیت آن باید شناخت نه با (گفتار و رفتار) اشخاص سرشناس».

این منشور قاطع علوی، برای پیش‌گیری زیان بزرگ این حادثه است که ممکن است برخی مدّعیان دینداری و دین پروری (یا بستگان و نزدیکان و نزدیک شدگان به آنان) نتوانند چنانکه باید به وظایف دینی خویش، در عرصه‌های مختلف عمل کنند، و موفّق نشوند (به هر دلیل)، ارزش‌های اسلامی را در عمل نشان دهند، و سپس این چگونگی به حساب دین و تعالیم و احکام دین گذاشته شود. من امیدوارم جوانان با خواندن کتابهای خوب دینی، خود و اعتقادات خود را حفظ کنند و گوهر اصلی زندگی را که «ایمان» است از دست ندهند. امّا آنچه می‌خواهم بگویم: «جامعه سازی قرآنی» با «فرد سازی قرآنی» در هم تنیده است و هیچ یک از این دو (یعنی ساختن فرد تراز قرآن و جامعه تراز قرآن) بدون اجرای عدالت شدنی نیست. پس نمی‌توان به مردم برای «جامعه قرآنی»، تعریفی از پیش خود داد و هر چگونگی را، جامعه قرآنی معرّفی کرد. قرآن، مهمترین کتابی است که برای ساختن جامعه انسانی ـ‌با نظر به همه ابعاد‌ـ آمده است، نه آنکه بر بخش‌هایی تأکید بسیار کند و بخش‌هایی را به دست فراموشی بسپارد و بخش‌هایی دیگر… و از این روست هنگامی که پیامبر اکرم(ص)، مَعاذ بن جَبَل را به «یمن» فرستاد تا در آنجا جامعه قرآنی بسازد، ضمن دستورهایی چند به او فرمود: «… و أظْهِرْ أمرَ الإسلامِ کُلَّه صغیرَه و کبیرَه…»2. همه امور (و احکام) اسلام را، از کوچک و بزرگ، آشکار ساز (و عملی کن). بنابر این اصول مسلّم، جامعه قرآنی (یعنی: جامعه‌ای که به حق بتوان آن را «قرآنی» خواند)، جامعه‌ای است که همه شئون آن منطبق با قرآن کریم، و طبق قرآن و سُنّت ساخته شده باشد:

ـ سیاست آن،

ـ حاکمیت آن،

ـ اقتصاد و معیشت مردم آن،

ـ سلامت بازارها و معاملات آن،

ـ عدم تبعیض و تفاوتهای ناروا در زندگی مردمان آن،

ـ قضاوت و تواضع و ادب قاضیان آن،

ـ زهد عالمان و سلامت زندگی واعظان آن،

ـ عدالت و تعهّد و پارسایی امامان جمعه و جماعت آن،

ـ ادب و انسانیت مأموران نظامی و انتظامی آن،

ـ برخورد سالم مأموران اداری آن،

ـ حذف تکاثر و متکاثران از آن،

ـ محو اِتراف و اسراف از آن،

ـ ناپدید شدن آثار فقر و محرومیت از زندگی قشرهای گوناگون آن،

ـ از میان بردن رابطه‌بازی و رابطه سازی در آن،

ـ حفظ کرامت و ارزش انسان در آن،

ـ خلاصه، دیده شدن آثار «إنّ اللّهَ یأمُرُ بالعدل» و «لِیقُومَ النّاسُ بالقسط» در آن جامعه و در قضاوت و اقتصاد و شؤون دیگر آن.

و آیا در تعریف و تحقّق «جامعه قرآنی» ـ‌در صورتی که بخواهیم به قرآن و اسلام وفادار بمانیم و منحرف نشویم‌ـ به کمتر از اینها می‌توان قانع شد؟